ملا عبد الله مدرس زنوزى (پدر آقا على مدرس زنوزى طهرانى)
33
لمعات الهيه (فارسى)
اينكه بالفعل غير متناهى مىباشند ، و همچنين معنى عدم تناهى مقدورات خداوند عالم است كه قدرت كامله او حدّ يقف ندارد ، نه اينكه مقدورات به وصف عدم تناهى بالفعل موجودند . و حركات فلكيه بر تقدير عدم تناهى مجتمع در وجود نيستند ، و وجه عدم جريان برهان مزبور در امور مذكوره در نزد تقرير برهان وجوب از اعتراضات وارده بر آن برهان معلوم و محقق خواهد شد . بعد از تمهيد اين دو مقدمه مىگويم : هرگاه تسلسل جايز باشد فرض مىكنم دو سلسله غير متناهى از علل و معلولات ، يكى از معلول اخير الى غير النهاية و ديگرى از معلول ششم الى غير النهايه ، از بينات و بديهياتست كه سلسله دوم در اين فرض جزء سلسله اولى مىباشد ، زيرا كه اولى به پنج عدد از دوم بيشتر است ، و بعد از اين تطبيق مىكنم سلسله دوم را بسلسلهء اولى - به اين معنى كه حكم مىكنم باينكه اول سلسلهء دوم ، در ازاى اول سلسلهء اولى است ، و دوم آن - در ازاى دوم ، و همچنين الى غير النهايه . پس هرگاه در ازاى هرجزء از سلسله اولى ، جزئى از سلسله دوم واقع شود ، لازم مىآيد كه جزء و كل برابر باشند ، و بطلان آن از ضروريات و بديهياتست ، و هرگاه چنين نباشد پس لا محاله در سلسله اولى جزئى بلكه اجزائى متحقق مىباشد كه در ازاى آن اجزائى از سلسله دوم نباشد ، و آن اجزاء بايد در جهت لا تناهى متحقق باشند ، زيرا كه مفروض اينست كه در جهت تناهى متطابقند ، پس سلسله دوم در جهت لا تناهى بعدد آن اجزاء بايد كمتر از سلسله اولى باشد ، پس سلسله دوم منقطع و متناهى مىباشد ، و سلسله اولى زايد نيست بر او مگر به قدر پنج عدد ، و از بيناتست كه زايد بر متناهى به قدر متناهى متناهى است ، پس لازم مىآيد تناهى هردو سلسله ، و اين معنى خلاف فرض است و او محال است ، و اين محال از فرض تسلسل لازم آمد پس تسلسل محال است ، زيرا كه مستلزم محال محال است . [ بيان مناقشات و تقرير نقوض و ايرادهايى كه بر برهان تطبيقى نمودهاند ] بر اين برهان بوجوه متعدد ، اعتراض نمودهاند ، اول : آنست كه بر تقديرى كه در ازاء هرجزئى از سلسلهء اولى جزئى از سلسله دوم باشد ، مسلم نمىداريم تساوى سلسلتين را ، زيرا كه معنى اول اعم از معنى دوم است ، به جهت اينكه ممكن است كه اين معنى از براى عدم تناهى سلسلتين باشد ، نه از براى تساوى آنها ، يعنى چونكه هردو سلسله